خطايى ، على اكبر
129
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
بيت « 1 » به نادانان چنان روزى رساند * كه صد دانا درو حيران بماند [ فرد ] جمله را روبهره كعبهء مقصود يكى است * رند و سجادهنشين ، زاهد و خورشيدپرست و اگر زارى ايشان درنگيرد و باران نبارد و از محلش تجاوز كند چندين هزار [ را ] بكشند [ و ] اگر قحط شود « 2 » و اگر قيمتى شود بعضى را بكشند و بعضى را رها كنند ولى چوب زنند « 3 » . و در كوى خرابات معلم خانه [ ها ] ست كه اولاد اهل خرابات را كه دختر بود سازندگى و خوانندگى تعليم كنند ، و اگر پسر بود بازيگرى تعليم كنند . و ديگر عجايب آنكه آن خراباتيان ، خورشيد رويان پريزاد ، خيل خيل سازها را در گردن حمايل كرده و صراحيهاى پرمى برداشته و ساغرهاى فعفورى پرمى بر سر دست گرفته و سازها را ساز كرده به خوانندگى حزين آواز كرده و ملبس « 4 » ، [ مثنوى ] جمله موسيقار زن ، بربط « 5 » سراى * لحن داودى از ايشان جان فزاى بركشيده آن بتان يك سر سماع * عقل جان را كرده جان تن را وداع « 6 » رقص كنان به شين و شور ، تمام طلب طلب « 7 » بر مثال قلندران ، در بازار پرسه « 8 » درآمده . [ بعده ] و كسانى كه زر پادشاهى مىخورند در خرابات عورات نتوانند رفتن . اگر بگيرند بكشند .
--> ( 1 ) - س 610 : شعر ، 609 : فرد ( 2 ) - سها : بجاى « اگر قحط شود » فقط دارد اگر « قيمتى شود » يعنى اجناس گران شود . ( 3 ) - سها : بكشند و بعضى را بگذارند . ( 4 ) - سها : « و ملبس » ندارد . ظاهرا در « ق » هم باشد . ( 5 ) - سها : بربت ( 6 ) - ق : عقل و جان را كرده جان و تن وداع ( 7 ) - ق : تيب تيب ، سها : تلب تلب ( 8 ) - ق : پادشا ، سها : برسه ( ظاهرا همان پرسه و پرسهزدن لغت عاميانه فارسى است . )